به طعم گندم

با تمام تلخی همیشگی؛ گندم پدر هنوز روی خوشه است، روی خوشه هاست...

بسم الله الرحمن الرحیم
در نبود تو
می نویسم از برای تو
از برای گریه های شامگاه تو...

می شود برای ما دعا کنی
آن زمان که می چکد
قطره های اشک از دو دیدگان تو
بعد دیدن کار های ما،
در نبود تو...؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر هایم
همه ناتمامند
آخر
در انتظارند تا "تو" تمامشان کنی
ای پایان خوش تمام آرزو ها . . .

آخرین نظرات

۷۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گناه» ثبت شده است

زندگی بدون تو

باز هم نگارش غلط برای جمله ها

زندگی بدون تو

باز نیز دوباره جمله های من که همچنان نیز هم غلط نوشته گشته بود

زندگی بدون تو

نوشته ای که نقطه ای نداشت

زندگی بدون تو

نوشته ای که همچنان ادامه داشت ...


پی نوشت:

کلاغ قصه خانه داشت...

دارد همچنان؟!


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۳ ، ۲۳:۳۰
امیرحسین رعایی

بوته های ناب شقایق

در هوای پاییزی

اندک، اما یافت شدنی...

***

می گفت:

بهار که گلستان است، چرا اینقدر خود را سرگردان پاییز می کنی؟!

گفتم:

شقایق ناب آن است که پاییزش بهاریست

و او ناب می خواهد

گلستان را...

***

ببین...

این ها همه از نبود توست

اگر بودی

نه دنبال پاییز بودیم

نه دنبال شقایق

اگر بودی

همه بهار، همه شقایق، همه تو...


پی نوشت:

سخت است دیدن درختان تنومند و گل های لطیفی که پاییز را پژمرده می شوند...

ای پایان خوش آخرین پاییز دنیا

دنیایمان را دریاب...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۳ ، ۰۱:۲۰
امیرحسین رعایی

چقدر "تو را ندیدن"هایم در این یک سال زیاد بود...

خداوندا

حلالم کن...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۳ ، ۲۲:۰۲
امیرحسین رعایی

می ترسم از روزی که گل پژمرده گردد؛ باغبان باز نگردد...


پ.ن:

جمعه جمعه پیر می شویم...

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۲:۴۴
امیرحسین رعایی

وقتی تو حتی از یک نقطه نیز آگاهی

کاش حتی یک نقطه اضاف نگذارم... مبادا بگویی زیاد نوشته ای!


پ.ن:

گاهی نباید چیزی نوشت؛

گاهی یک سلام،

گاهی یک سلام و یک کلمه؛

و چه شیرین است که به خاطر او بیش از این ننویسی...


پ.ن2:

خدایا کمکمان کن...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۵۹
امیرحسین رعایی

تمام دانه دانه زمین خوردن ها

از روزیست

که تسبیح ذکر تو پاره شود...


پ.ن:

مرا به یاد خودت دار؛ برای همیشه...

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۵۵
امیرحسین رعایی

«...و ما کانَ رَبُّکَ نَسیّا»*

وای بر چون منی

که تو چنینی اما

من بیچاره مدام فراموش می کنم...


*سوره مبارکه مریم، آیه شریفه 64  «و پروردگار تو فراموش کار نیست»

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۲ ، ۱۱:۴۰
امیرحسین رعایی

غربتت را باور کن؛

قواره های این شهر آنقدر کوچک است،

که هیچ کدام از لباس هایش به تو نمی آید!


پ.ن:

لباس

باید از آسمان باشد،

آنجا که هیچ بویی از زباله های این شهر نبرده است...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۲ ، ۱۰:۱۷
امیرحسین رعایی

چشمانش را بست...

هرچند که می دانست تو می بینی،

اما همین که تو را ندید پایان کارش بود...


پ.ن:

بازی های کودکی به یادم آیند

چشمانم را در پشت درختی پنهان می کردم؛

گمان می کردم دیگر همبازی ها مرا نمی بیند...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۳۳
امیرحسین رعایی

سبز

زرد

سفید

بی بهارتان زمستانی برفی می شوم مولا...!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۲ ، ۲۲:۴۴
امیرحسین رعایی
گاه احساس می کنم این ها همه عادت است

اما

بین عادت ها فرق است ؛

چشمان من عادت کرده اند به ندیدن و نادیده گرفتن آنچه که هست

چشمان تو عادت کرده اند به دیدن و نادیده گرفتن آنچه که هست...

بین عادت ها فرق است...


+ امان از لحظه ای که من نادیده می گیرم و تو می بینی...

+ کی می شود که به یک جرعه از نگاه، بیماری دو چشم مرا برطرف کنی...

+ اقتباس از "از من جدا مشو که توام نور دیده ای"

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۲ ، ۲۰:۵۱
امیرحسین رعایی

بغضی در این گلو به تماشای "بودن" است

ای کاش بودنت به نبودن نمی رسید...


+ صـد شــکـر کـــه هـســتـی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۲ ، ۰۱:۵۵
امیرحسین رعایی

بعد این یک سال

حق داری اگر روی گردانی

حق داری...

پی نوشت:
حق داری ولیکن کرم تو نه چنین است...
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۲ ، ۰۲:۰۰
امیرحسین رعایی

حـتــی بــا زبـان شـاکــریــن نـیــز کـه حـمــدتـــ را بــگــویـم کــافــی نـیــسـتــــ

چــه رســد بــه ایــن زبــان کـــه . . .

. . . نـگــویـم بـهــتــر !


اللهم لک الحمد حمد الشاکرین ( زیارت عاشورا )


( + )

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۲ ، ۱۶:۵۴
امیرحسین رعایی

ای تـــو نـزدیــکـتـــر از نــزدیـکــان !

دوریـتــــ داغ بــزرگـیــسـتــــ ؛ بــزرگـــ . . .


پی نوشت: هــر چـه خــواهـی بـــه روی چـشــمـــانــم، فـقــط آنـجــا، کـنــار خـود، جــایــم ده

+ ای وای به مـن اگــر ز تـــــو دور شــوم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۲ ، ۱۸:۵۸
امیرحسین رعایی

هر بار

من...

هر بار

تو...


+صد شکر، که هستی...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۲ ، ۲۲:۵۹
امیرحسین رعایی

کبوتر

به فکر همه بود

حتی کلاغ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۲ ، ۰۱:۵۵
امیرحسین رعایی

بـــعـضــی هــــامـان

نــبـایـــد بـگــویــیـم: خـــداحــافـظ مــــاه خـــدا

بــلـکـــه بـــایـد بـــگـویـیــم: خـــداحـافـظ خـــدا

آخــــر خـــدای بــعـضــیـمــان فــقـط در مــاه او خـــدای مـــاسـتــــ ...


پی نوشت:

کاش روز از نو و روزی از نو نشود...


(ادامه مطلب حاوی تصویر)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۳۴
امیرحسین رعایی

یـکــــــ مــــــاه تـمــنــّـای گــــذشـتِ تـــــــو گــــذشـــتـــــ

بــــاور نـــمـــی کــــنـم

کــــــه مـــن بــمــــانـــم و روی ســـیــاه مــــــــن


پی نوشت:

بعد از بهار

روسیاهی کجا ماند به ذغال...؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۰۴:۰۸
امیرحسین رعایی

ذغــــال هم

تـــابــــ روســیــــاهــی بــعـــد زمـســتـــان را نــــدارد

چـــه رســد بــه مـــن

بـعــد رمــضـــان تـــــــو . . .


پی نوشت:

مگذار به مانند ذغالی روسیاه آتش گیرم...

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۲ ، ۰۴:۰۶
امیرحسین رعایی

اگر عشق

گناه است

ببین ما زاهدان را...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۲ ، ۰۳:۰۰
امیرحسین رعایی

چه تفاوت دارد

گندم و سیب

آنجا که هجر یار می رسد به ما...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۵۲
امیرحسین رعایی

خدایا

دستم به دامانت

مبادا دستانم را رها کنی...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۴۴
امیرحسین رعایی

کار من دوباره مریض گشتن

و کار تو

دوباره شفا دادن...


یا مَن دَعَوتُهُ مریضاً فشَفانی... دعای عرفه

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۲ ، ۰۴:۰۳
امیرحسین رعایی

دنیایمان 

بدون تو

بوی هر چیز می دهد / جز خدا!


کِی می آیی عزیز دل زهرا؟!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۲ ، ۰۳:۱۱
امیرحسین رعایی

گفتند اینهمه گناه کردیم اما خدا مجازاتمان نکرد،

ندانستند

همین نبودن تو

بدترین مجازات است...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۲ ، ۲۰:۲۹
امیرحسین رعایی

مبادا

پایمان

روی گلبرگ های گل یاس رود...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۳:۰۳
امیرحسین رعایی

می گفت:

تو چقدر مردی

تمام این دنیا را رها کردی برای آخرتت

پاسخ داد:

تو از من مرد تری

که تمام آخرت را رها کردی برای این دنیا...


پی نوشت:

چقدر مردانگی هایمان زیاد شده است...!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۴:۳۶
امیرحسین رعایی

خاموشی آسمان

از نبودن ستاره ها نیست

از بسته بودن چشم های ماست...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۴:۱۰
امیرحسین رعایی

آتشش از شیطان

گندمش از نفس

چه نان تلخی شود. . .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۶:۵۵
امیرحسین رعایی