به طعم گندم

با تمام تلخی همیشگی؛ گندم پدر هنوز روی خوشه است، روی خوشه هاست...

بسم الله الرحمن الرحیم
در نبود تو
می نویسم از برای تو
از برای گریه های شامگاه تو...

می شود برای ما دعا کنی
آن زمان که می چکد
قطره های اشک از دو دیدگان تو
بعد دیدن کار های ما،
در نبود تو...؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر هایم
همه ناتمامند
آخر
در انتظارند تا "تو" تمامشان کنی
ای پایان خوش تمام آرزو ها . . .

آخرین نظرات

۱۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۱ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

خودمانیم
مگر چه دیده اید از سرور عالمیان؟!
جز نیکی دیده اید؟
شما همان یهودیانید که در زمان خود او سعی می کردید او را رنج دهید
همان بنی اسرائیل
همان کسانی که خدا در قرآن در موردشان گفت: "... و ضربت علیهم الضله و المسکنة و باءو بغضب من الله، ذالک بأنهم کانوا یکفرون بئایت الله و یقتلون النبیین بغیر الحق، ذالک بما عصوا و کانو یعتدون"
"... و بر آنها ذلت و خواری ضرور و مقدر گردید و چون دست از عصیان و ستمکاری برنداشته به آیات خدا کافر گشتند و انبیا را به ناحث کشتند دیگر بار به خشم و قهر خدا گرفتار شدند."
(بقره،61)
آری
شما همان بنی اسرائیلید که به ذلت و خواری دچار شدند، و این خواری را ثابت کردید.
همان هایید که پیامبران را کشتید

اما بدانید
یک روز با فرزندش انتقام تمام کار هایتان را میگیریم...
منتظر باشید!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۱ ، ۲۲:۲۲
امیرحسین رعایی
بسم الله الرحمن الرحیم

سرورم
خوب میدانی
هرچقدر هم توهین کنند جایت در دل های ما قرص تر می شود
تمام این توهین ها به خاطر این است که نمیتوانند مقابل تو دوام بیاورند
از همان زمان زندگیت این ماجرا ها شروع شد
و همچنان ادامه دارد
کتاب می نویسند، کاریکاتور میکشند، قرآن آتش می زنند، فیلم می سازند و...
اما نمی دانند
که تنها راه رستگاری تو هستی و راهت
و نمی دانند که شقاوت خودشان را نشان می دهند با این کار ها

پ.ن: الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد، و آخر تابع له علی ذالک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۱ ، ۲۲:۰۸
امیرحسین رعایی
بسم الله الرحمن الرحیم

چقدر بیخیال شده ایم
هر روز از کوچه و خیابان هایی با نام شما میگذریم
اما انگار نه انگار که نام شما آنجاست
اصلا نامتان را گم میکنیم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۱ ، ۲۰:۳۰
امیرحسین رعایی

مگر نمیگویند عمل کردن به وصیت مرده واجب است؟!
وصیت میکنم دلم را زنده کنی مولا!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۱ ، ۱۲:۱۳
امیرحسین رعایی
حریم تو شکستنی نیست
فکر میکنند حرمت تو را شکستند
دریغ از این که شکسته بودن خودشان را به تصویر کشیدند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۱ ، ۱۷:۳۵
امیرحسین رعایی
تو که از همه چیزت گذشتی...
پس چرا لبخند؟!
مگر چه دیدی؟؟


پ.ن: ان شاءلله از این به بعد باز بصورت منظم فعالیت میکنم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۲۴
امیرحسین رعایی
بسم الله الرحمن الرحیم

سردار به جبهه رفت
اما به خاطر من و تو
بی سر برگشت

پ.ن: ما به خاطر او چه کردیم؟!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۱ ، ۲۱:۳۱
امیرحسین رعایی

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی می بینی چه اوضاعی دارند حسابی غبطه می خوری

گاهی اوقات حس می کنی اصلا از ما نیستند

مال جایی دیگرند

آنقدر توی رفاه غرق شده اند که فکر میکنی هیچ چیز را جز داشته هایشان نمی بینند

و در عین حال می بینی همه چیز را می بینند

و مگر کسانی که خدا را دارند غیر از این انتظار می رود از آنها؟

مرفه واقعی آنها اند

آنها که روحشان در رفاه است

کاش ما انسان ها معنای واقعی رفاه را بفهمیم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۱ ، ۱۴:۵۶
امیرحسین رعایی

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا

دستمان را گرفتی و به اینجا کشاندی

در خطرات زندگی کنارمان بودی

همیشه پشتمان به تو گرم بود

هر وقت به مشکل برخوردیم به بالا نگاهی انداختیم، تازه فهمیدیم مشکلاتمان مقابل پشتیبانمان هیچند


پس چه می شود ما را که باز هم گاهی از تو دور می کنیم خودمان را؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۱ ، ۰۷:۵۱
امیرحسین رعایی

بسم الله الرحمن الرحیم


مدت ها با خودش کلنجار می رفت

اما و اگر های بسیار...

از هر دری که خواست وارد شود یک توجیه نامربوط جور می شد و راه را می بست.

ولی این بار دیگر راه حلش از نظر خودش ردخور نداشت.

تمام جوانب را سنجیده بود.

ذره ذره صحبت هایش را تنظیم کرده بود.

با تمام ترسی که در دلش داشت توکل به خدا کرد و همه ی افکاری که جلویش را میگرفتند را کنار گذاشت.

جلو رفت

_سلام؛ ببخشید آقا میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟

_سلام، بله درخدمتم

با مهربانی دست مرد را گرفت و او را به گوشه ای کشاند

_اینجا خیابونه، بعضیا می خوان از ناموس بقیه استفاده کنن برای لذت خودشون، حیف نیست خانمی که همراهتونن هدف این چشم چرونی ها باشن؟!

مرد به همراهیش نگاه کوچکی کرد، کمی مکث کرد و با خودش فکر کرد. بعد از تشکر، خداحافظی کرد و سمت همسرش رفت و... 

حالا که آن خانم حجابش را درست کرده بود تازه فهمیده بود اگر او بخواهد کارهایی که سخت ترین به نظر می آیند چقدر آسان می شوند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۱:۵۹
امیرحسین رعایی

بسم الله الرحمن الرحیم

دیشب یاهو بودم

یکی از بچه ها که آنلاین بود برای وضعیتش نوشته بود:

"حسین جان آنی؟ اگه نبودم ساعت 11 بیا"

دلم یه جوری شد...


حسین جــــان

مگر میشود آنلاین نباشی؟

اگر تو نبودی که من اینجا نبودم

اگر از بچگی دستم را نمی گرفتی و نمی گذاشتی به مجلس عزایت بیایم که بدبخت بودم

حســـــــــین :((


و از آن سخت تر برای دل بخش دوم است:

"اگه نبودم ساعت 11 بیا"

آقا

یعنی ممکن است یه شب هم پیش من بیایی؟!

می شود هر وقت که من هم نبودم، همان ساعت یازده - یا هر ساعت که خواستی- پیشم بیایی؟

و قدمت را روی چشمانم بگذاری

یا این که فرزندت- مهدی عج - را پیشم بفرستی؟!


آه!!!!!!! :((

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۰۹:۲۶
امیرحسین رعایی

بسم الله الرحمن الرحیم

داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوب میشد اگر فکر ما فیلتر داشت

یعنی برای آن یک فیلتر تعریف می کردیم.

به نظر شما شدنیست؟!


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۱ ، ۱۲:۰۵
امیرحسین رعایی

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی اوقات دل هایمان رسوب میکنند

چرکین می شوند

بدترین حالت وقتیست که خودمان متوجه این زشتی های وارد شده به قلب نشویم...


1- نباید بگذاریم هر چیزی وارد دل شود

2- اگر هم چیزی وارد شد باید رسوب زدایی کرد، وگرنه ممکن است به جایی برسیم که این بدی ها با هرچه از دریچه ی قلبمان وارد میشود عجین شوند و بوی خود را به آن بدهند. هر چیزی هم که مقابله کرد را عبور ندهند.


یکی از راه ها می تواند یاد دائمی خدا و ائمه باشد.

به نظر شما چه راه های دیگری وجود دارد برای دو مساله ی بالا؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۱ ، ۱۱:۲۰
امیرحسین رعایی

بسم الله الرحمن الرحیم

توی پست دیروزم گفتم خدایا ما را از این بلاتکلیفی در بیاور

اما فکرش را که می کنم می بینم اصلا معنی ندارد!

مگر می شود کسی که خدا را دارد بلاتکلیف بماند؟

دلیلی برای بلاتکلیفی نیست


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۱ ، ۱۱:۱۲
امیرحسین رعایی

بسم الله الرحمن الرحیم

چقدر سخته که آدم نداند باید چیکار کند!

یا شاید هم فکر میکند که نمیداند!

خدایا خودت ما را از این بلاتکلیفی در بیاور و کاری کن که تمام زندگیمان در راه تو باشد


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۱ ، ۰۲:۳۳
امیرحسین رعایی