به طعم گندم

با تمام تلخی همیشگی؛ گندم پدر هنوز روی خوشه است، روی خوشه هاست...

بسم الله الرحمن الرحیم
در نبود تو
می نویسم از برای تو
از برای گریه های شامگاه تو...

می شود برای ما دعا کنی
آن زمان که می چکد
قطره های اشک از دو دیدگان تو
بعد دیدن کار های ما،
در نبود تو...؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر هایم
همه ناتمامند
آخر
در انتظارند تا "تو" تمامشان کنی
ای پایان خوش تمام آرزو ها . . .

آخرین نظرات

۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توبه» ثبت شده است

زندگی بدون تو

باز هم نگارش غلط برای جمله ها

زندگی بدون تو

باز نیز دوباره جمله های من که همچنان نیز هم غلط نوشته گشته بود

زندگی بدون تو

نوشته ای که نقطه ای نداشت

زندگی بدون تو

نوشته ای که همچنان ادامه داشت ...


پی نوشت:

کلاغ قصه خانه داشت...

دارد همچنان؟!


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۳ ، ۲۳:۳۰
امیرحسین رعایی

چقدر "تو را ندیدن"هایم در این یک سال زیاد بود...

خداوندا

حلالم کن...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۳ ، ۲۲:۰۲
امیرحسین رعایی

«...و ما کانَ رَبُّکَ نَسیّا»*

وای بر چون منی

که تو چنینی اما

من بیچاره مدام فراموش می کنم...


*سوره مبارکه مریم، آیه شریفه 64  «و پروردگار تو فراموش کار نیست»

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۲ ، ۱۱:۴۰
امیرحسین رعایی

بغضی در این گلو به تماشای "بودن" است

ای کاش بودنت به نبودن نمی رسید...


+ صـد شــکـر کـــه هـســتـی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۲ ، ۰۱:۵۵
امیرحسین رعایی

بعد این یک سال

حق داری اگر روی گردانی

حق داری...

پی نوشت:
حق داری ولیکن کرم تو نه چنین است...
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۲ ، ۰۲:۰۰
امیرحسین رعایی

مــرا بـبــخــش کــه عــاشـقــتــــ نـیــسـتــم

مـرا بـبـخــش . . .

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۲ ، ۱۷:۴۰
امیرحسین رعایی

هر بار

من...

هر بار

تو...


+صد شکر، که هستی...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۲ ، ۲۲:۵۹
امیرحسین رعایی

کبوتر

به فکر همه بود

حتی کلاغ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۲ ، ۰۱:۵۵
امیرحسین رعایی

چـــه لـحــظـــه هـــا

کــــه از کـنــار نـــداریـــم گـــذشـتــی

و چــــه لـحـظـــه هـــا کـــــه تـــکـرار شــــدی . . .

بــــار اوّلـــتـــ نــیـــســتــــــ ، امــّــا

. . . مـــی شــــود دوبــــاره تــکــــرار شـــوی ؟ !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۰۹
امیرحسین رعایی

بـــعـضــی هــــامـان

نــبـایـــد بـگــویــیـم: خـــداحــافـظ مــــاه خـــدا

بــلـکـــه بـــایـد بـــگـویـیــم: خـــداحـافـظ خـــدا

آخــــر خـــدای بــعـضــیـمــان فــقـط در مــاه او خـــدای مـــاسـتــــ ...


پی نوشت:

کاش روز از نو و روزی از نو نشود...


(ادامه مطلب حاوی تصویر)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۳۴
امیرحسین رعایی

یـکــــــ مــــــاه تـمــنــّـای گــــذشـتِ تـــــــو گــــذشـــتـــــ

بــــاور نـــمـــی کــــنـم

کــــــه مـــن بــمــــانـــم و روی ســـیــاه مــــــــن


پی نوشت:

بعد از بهار

روسیاهی کجا ماند به ذغال...؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۰۴:۰۸
امیرحسین رعایی

ذغــــال هم

تـــابــــ روســیــــاهــی بــعـــد زمـســتـــان را نــــدارد

چـــه رســد بــه مـــن

بـعــد رمــضـــان تـــــــو . . .


پی نوشت:

مگذار به مانند ذغالی روسیاه آتش گیرم...

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۲ ، ۰۴:۰۶
امیرحسین رعایی

می خواهم

دوباره

بنده ات شوم...

... رخصتی دوباره می دهی؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۴۵
امیرحسین رعایی

دوباره

ماه خدا آمده است

أین الرجبیون؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۵۳
امیرحسین رعایی

عهد شکنی های ما

که کرم تو را از بین نمی برد

می برد؟!

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۰۶
امیرحسین رعایی

باید این دل ز پس نفس بر آید

و به پرواز در آید

و رها گردد از این دوری و غربت

و از این رنج و ز محنت

و جدا گردد از این زاری و هجران

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۰:۲۲
امیرحسین رعایی

عمل هامان که به تو نزدیک نیست

اگر زبانمان هم از تو دور شود

دیگر چه می ماند از ما؟!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۲۳
امیرحسین رعایی

به خدامان بنگر

که چگونه

با گلی سرخ به دست

هر زمان منتظر است

که به سویش گردیم...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۶:۳۴
امیرحسین رعایی

می دانیم که شاهد و ناظری

چه می شود

غایب می پنداریمت

و دور از چشمانت...


پی نوشت:

کاش نبینی کارهایمان را

کاش دلت نشکند

یابن الزهرا...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۲ ، ۲۲:۰۵
امیرحسین رعایی

وقتی

دل هایمان

تاب با او "ماندن" را ندارند

چه انتظار است از چشمانمان...؟!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۲ ، ۲۰:۴۱
امیرحسین رعایی

سالنامه های ما هیچکدام باطل نمی شوند
همه بایگانی می شوند
. . . الی یوم الوقت المعلوم . . ..حجر 38.. . .


(@سال 91)

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۴۴
امیرحسین رعایی

شرمنده ایم آقا

آخر

دفتر اعمالمان

پر از قطرات اشک شما شده است

و شاید

پر از آه هایتان

بعد گریه ها...


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۳۴
امیرحسین رعایی

گاه حس می کنم حکایتمان مانند کسی است

که در انتظار معشوق

چشمانش را به راه دوخته بود

اما

مدام از راه دور می شد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۱ ، ۲۰:۳۲
امیرحسین رعایی

ما

وقت خطا

تو را ندیدیم

و تو

وقت بخشش

خطا هایمان را...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۱ ، ۱۸:۵۵
امیرحسین رعایی

باران باریده است

اما

این کویر ها هنوز خشکند...

آخر

تا خودشان نخواهند

کاری از دست باران بر نمی آید!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۱۹
امیرحسین رعایی

خدایــــــــا

چــگــونــه بـا ظـالــمان رفـتــار مـی کـــنـیـــــ ؟!

آخــــر...

ظلمنـــ ـ ـــا انـفـــ ـ ـــســنـــ ـ ـــا...


۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۱ ، ۱۸:۵۲
امیرحسین رعایی

اینجا زندگی گونه ای دیگر است

برگ ها ی خشکیده

وقت بهار می افتند...

بعد از زمستان گناه!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۱ ، ۲۳:۵۴
امیرحسین رعایی

وای بر من

تو از کار من چشم پوشیدی

اما من از خواست نفسم چشم نپوشیدم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۱ ، ۱۱:۲۰
امیرحسین رعایی

نگران سیاهی های گذشته نباش

با مداد سفید که خط بکشی

سیاهی ها خودشان کم کم محو می شوند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۱ ، ۱۲:۳۹
امیرحسین رعایی

واقعا ترس دارد

وقتی که

گناه می کنیم

و همچنان خدا به ما لطف می کند


۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۱ ، ۱۴:۲۱
امیرحسین رعایی