به طعم گندم

با تمام تلخی همیشگی؛ گندم پدر هنوز روی خوشه است، روی خوشه هاست...

بسم الله الرحمن الرحیم
در نبود تو
می نویسم از برای تو
از برای گریه های شامگاه تو...

می شود برای ما دعا کنی
آن زمان که می چکد
قطره های اشک از دو دیدگان تو
بعد دیدن کار های ما،
در نبود تو...؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر هایم
همه ناتمامند
آخر
در انتظارند تا "تو" تمامشان کنی
ای پایان خوش تمام آرزو ها . . .

آخرین نظرات

۳۹ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

بی تو

دلی که نفس های آخرش... ؛

بی تو به سر رسد این عمر دل خوشی...

***

امشب

به رسم عیادت... ؛

یک امشبی دوباره پایبندِ رسوم باش...

***

ای مبدأ شفا

دلم

بی قرار توست...

ای باوفا طبیب

دلم... ؛

(درد دوری است)

***

***

+دریافت کنید " به من رحم کن... بی قرارم... بیا... ؛؛ کجا بغضمو جا بذارم؟ بیا... " (شاعر؟؟)


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۳۰
امیرحسین رعایی
مرا با تو

نظرها هست،

گاه گاهی...

تو را با من

نظرها هست

هر گاهی...

***

راستی

چه خوشبخت است

آن بی قرار که سرشار نگاه تو گشته ست...

راستی

چه خوشبختم

که سرشار نگاه تو...


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۳ ، ۲۳:۲۷
امیرحسین رعایی

من دل پریش تو ام

بی قرار تو

یک عبد دل شکسته و هرچند بی وفا...

***

ای باوفا!

بنگر مرا، که غریب و شکسته ام

بنگر مرا

که عدل تو است و خرابه ام

***

پی نوشت:

بی قرار تو شدن خوشبختیست...


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۰۲
امیرحسین رعایی

یک بوته ی دلتنگ شقایق اینجاست؛

یک بوته ی دلتنگ، ولی بی ثمر است و

تنهاست

هر بار به امید نگاه است

شاید که به داد دل او باز رسد باغبانی...

از دادرس داد شقایق خبری هست؟!


پی نوشت:

جمعه ها می گذرند و

دل من...

آه!




۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۳۴
امیرحسین رعایی

آشفته ترین ماهیِ این برکه ی پر آب

یک بار

به آرام ترین موج تو دریا نرسد؟!

وای...!


پی نوشت:

یک تُنگِ پر از آب، یکی ماهی زیبا...

یک ماهی زیبا که همه عمر تماشا شد و امّا

حسرت به دلش مانده که یک بار... «دیدار تماشاییِ دریای تماشا... »



۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۲۹
امیرحسین رعایی
زمین

دوباره آفتاب می شود،

دوباره ماهتاب می شود،

ستاره می شود؛

بمان، بمان...

زمین

به یُمن بودنت

دوباره آسِمان شود ...


پ.ن:

به یُمن بودنت

دوباره آسِمان نشین شویم...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۳۷
امیرحسین رعایی

شهر؛

چه تنها،

بی تو...


پ.ن:

جمعه ای بی تو گذشت،

شهر ما مانده و یک هفته پر از تنهایی...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۵۲
امیرحسین رعایی

کودکیم شکایت دارد

از این روزها

طفلک، مدام ناله می زند

گریه می کند

دست و پایش را بر زمین می کوبد

و با آن نگاه معصومانه اش

دلم را آتش می زند...


خدیا

به داد این کودک برس

که هنوز کودک است و مراقبت تو را می خواهد...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۱۱:۵۴
امیرحسین رعایی

هر بار

اتفاق از پشت بام خانه ی "تو" می افتد،

می شکند ...

؛

می شکنم ...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۲ ، ۲۳:۵۳
امیرحسین رعایی

آقــایِ خـوب، کــنـارِ تــو گــویـا کـه کــربـلا . . .

هـر دو بـهـشـت، مـشــهـدت اربــاب و کـربـلا . . .


* * *


قـسمـتــــ نـشــد کـه بــه کــربـــ و بــلا روم ،

گـــر مــشــهـدم نــبـری گــو کـجـــا روم ؟!

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۲ ، ۰۰:۵۰
امیرحسین رعایی

من از تاریکی شعر شب امروز می ترسم

از آن آیینه ی بشکسته در طوفان

من از دوری ز تو ای جان

من از بی روحی دنیاست ترسم


* * *


و ای کاش که آید ز سفر او،

که آرامش دل هاست...


+اللهم عجل لولیک الفرج

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۲ ، ۲۲:۵۱
امیرحسین رعایی

مــنِ بـی تـــو

مــنِ تـنـــهـا

مــنِ دلــگــیــر از ایـــن دوری دل هـــا

مــنِ غــمـگــیـن و پـــر از غـــم

کـــه بــه ســر یـــاد تـــو دارم ،

بــی تـــو تـنــهــا و پـــر از دردِ دل و غـــم ، و پـــر از یـــاد تـــو اربـــابــــ ؛

مهتــابــــ شــبـی . . .

بــــاز از آن کــوچـــه گــذشـتــم . . .


+ هـــوای تـــــو از ســـر نـمـــی رود جـــانــآ


[ بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم / همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم / شوق دیدار تو شد لبریز از آن جام وجودم / شدم آن عاشق دیوانه که بودم ؛ فریدون مشیری ]

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۲ ، ۱۶:۰۸
امیرحسین رعایی

ماهی

کویر

آه... چه تشنه!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۲ ، ۰۳:۴۷
امیرحسین رعایی

*خواستم بحر طویل باشه، مسلما مشکلات زیادی داره، مثل سایر موارد خوشحال می شم گوشزد کنید.


امشب دل من تاب ندارد نگهم خواب ندارد و کسی جز تو برایم غزل ناب ندارد؛ و دعا می کنم امشب: رسد آن روز که گویم دل من جز پسر فاطمه(س) ارباب ندارد.

(ادامه شعر در ادامه مطلب)

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۳۷
امیرحسین رعایی

در دل خود درد داشت،

در دل او جا نبود،

جای به جای دل او پر ز درد،

جای به جای دل او پر ز آه،

جای به جای دل او تنگ بود،


با دل خود حرف زد،

با دل خود درد گفت،

در دل خود یاد کرد،

یاد از آن روزها... :


پیش خودش - زیر لب - زمزمه ها کرده بود؛

پیش خدا؛ در به در او در زده بود هر دری؛

او طلب کرببلا کرده بود.

(ادامه شعر در ادامه مطلب)

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۳۱
امیرحسین رعایی

امروز

دیدم که در آسمان حریمش

کلاغی پر می زد


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۲۹
امیرحسین رعایی

تو خالق

تو رویای صادق

تو نجوای هر عاشقی


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۲ ، ۰۰:۳۳
امیرحسین رعایی

اگر امروز / در این روز شریف جمعه

گذرت بر سر کویش افتاد

و دلت را به کنارش جا داد

و نظر بر رخ ماهش کردی

خواهشم را نبری از یادت

که رسانی تو سلامی از ما...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۲ ، ۱۰:۰۳
امیرحسین رعایی

یک عمر بُدی گرم عبادت ای دل،

یک عمر بُدی ز ذکر یارت غافل

برگرد به سویش و پایان ده

یک عمر، عبادتِ بی حاصل

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۲ ، ۰۱:۲۲
امیرحسین رعایی

شاید امشب نفسی از طرف ماه آمد

یا که شاید خبری از دل آن چاه آمد

آید آن روز که از جان همه فریاد زنیم:

حافظا! یوسف گمگشته ات از راه آمد...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۰:۵۹
امیرحسین رعایی

زندگی کافی نیست

بندگیمان باید

بندگی از سر شوق

بندگی از همه اعماق وجود

بندگی از سر احساس و تفکر باید


بندگی یعنی عشق

بندگی عشق به معشوق و به معبود و به ممدوح تمام هستی‌ست

بندگی عشق به هستی و تمام دنیاست

بندگی زندگی دنیاییست

و مگر چیست به جز "او" دنیا؟!


پی نوشت:

همه دنیا همه دنیا همه دنیای جهان و همه دنیای تمامِ خلق است...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۱۶
امیرحسین رعایی

بستان بـاعث غـم را            مـن ز هـجـر تــو شـکستـم

بـنــمـا بـال و پــرم را            که رسـد بر تـــو دو دستـم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۹:۰۱
امیرحسین رعایی

جز تو ارباب

چه کسی می داند

شرح دلتنگی من؟!

و که می داند

که در این غربت و دوری از تو

دل من لحظه به لحظه دارد

او هوای حرمت، اربابم...؟!


پی نوشت:

باز هوای حرمت آرزوست...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۲:۵۲
امیرحسین رعایی

باید این دل ز پس نفس بر آید

و به پرواز در آید

و رها گردد از این دوری و غربت

و از این رنج و ز محنت

و جدا گردد از این زاری و هجران

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۰:۲۲
امیرحسین رعایی

به خدامان بنگر

که چگونه

با گلی سرخ به دست

هر زمان منتظر است

که به سویش گردیم...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۶:۳۴
امیرحسین رعایی

شعر هایم

          همه ناتمامند

آخر

در انتظارند تا "تو" تمامشان کنی

ای پایان خوش تمام آرزو ها. . .

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۲:۳۳
امیرحسین رعایی

می خواهم

شعری شوم سپید

تا تو مرا بسرایی

ای حسرت همه لحظه های من

                                  چشم های تو،

ای فرزند فاطمه(س)...


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۲:۲۱
امیرحسین رعایی

فضه!

مادرم را دریاب...

مادرم بین در و دیوار است


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۲ ، ۱۰:۲۸
امیرحسین رعایی

دو بیتی یی در مناجات با عزیزی که ندیدمش...


عزیزم چه عزیز است نگاهت ننمودم

نظر ها همه سوز است، نگاهت ننمودم


نگاهی که تو دیده ست، چه روزش گذرد شب

نگاهم شب و روز است، نگاهت ننمودم

 

( عزیزٌ علیَّ أن أری الخلق و لا تُری - سخت است بر من که خلق را ببینم و تو را نبینم )

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۱ ، ۱۹:۰۳
امیرحسین رعایی

دخیل می بندم به ضریحت

دلم را

آخر

می خواهم دلبسته ی تو باشم

یا علی بن موسی الرضا...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۱ ، ۱۵:۱۱
امیرحسین رعایی