به طعم گندم

با تمام تلخی همیشگی؛ گندم پدر هنوز روی خوشه است، روی خوشه هاست...

بسم الله الرحمن الرحیم
در نبود تو
می نویسم از برای تو
از برای گریه های شامگاه تو...

می شود برای ما دعا کنی
آن زمان که می چکد
قطره های اشک از دو دیدگان تو
بعد دیدن کار های ما،
در نبود تو...؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر هایم
همه ناتمامند
آخر
در انتظارند تا "تو" تمامشان کنی
ای پایان خوش تمام آرزو ها . . .

آخرین نظرات

۲۰۵ مطلب با موضوع «مناجات :: خدا» ثبت شده است

بسم الله


باورم نمی شود

تو و عذاب کردن گدا؟

مهر و رحمتت کنار، مردم چه می گویند؟!

پی نوشت:

کاش شدیدالعقاب نبودی، فقط خدای ارحم الراحمین، خیالم راحت بود...






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۴ ، ۱۵:۳۱
امیرحسین رعایی

دودهای آسمان

حکایت از نبودن ستاره است

آسمان خواستم ولی بدان

آسمان

بدون تو

برای من

به جز سیاهی تمام

رنگ دیگری ندارد همچنان


پی نوشت:

حسرت بزرگ

داشتن، بدون تو...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۰۲
امیرحسین رعایی

بار ها

اشاره های تو به گردنم،

ولی هنوز هم سرم به باد نرفته است... / مرا ببخش


پی نوشت:

"افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم

جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم"

شاعر؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۳ ، ۱۶:۱۳
امیرحسین رعایی

زندگی بدون تو

باز هم نگارش غلط برای جمله ها

زندگی بدون تو

باز نیز دوباره جمله های من که همچنان نیز هم غلط نوشته گشته بود

زندگی بدون تو

نوشته ای که نقطه ای نداشت

زندگی بدون تو

نوشته ای که همچنان ادامه داشت ...


پی نوشت:

کلاغ قصه خانه داشت...

دارد همچنان؟!


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۳ ، ۲۳:۳۰
امیرحسین رعایی

تا ابد تمام زندگی را برای تو بنویسم؛ چه رستگاری عاشقانه ای!


پی نوشت:

با تمام این حرف ها

دلهره جانم را فرا می گیرد...

وای اگر مرا رها کنی






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۳ ، ۰۱:۲۱
امیرحسین رعایی

باشد

باشد

حق با تو

تمام حق با تو

اما تو...

خب...

می دانی...

راستش...

فقط...

فقط...

آخر...

 "شیوه ی عاجز کشی

از خسروان

زیبنده نیست"*


پی نوشت:

گستاخی کلام مرا باز هم ببخش

درمانده بودنم به چنین حال کشانده است


*صائب تبریزی


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۳ ، ۰۲:۱۸
امیرحسین رعایی

امشب

باران نمی بارم؛

ای کاش این بار هم آسمان ببارد...


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۳ ، ۲۲:۳۸
امیرحسین رعایی

نوشته بود "صاحبان قلم"

به خود گرفتم!

دیدی...؟!

فراموش کردم صاحب تویی...

وقتی به یادم نیاوری همین می شود دیگر...

من

فراموش کارم

،

لطفا

هر از چند گاهی

به

یاد

فراموش کار

بیاور

...


پی نوشت:

هیچ بودم / هستم...


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۰۲:۲۹
امیرحسین رعایی

خیالت از کنار چشم من دوباره رفته است و چشم من هنوز هم غریبه مانده است... ماه آسمان کجاست؟!


***


صدای بی قراری دلم شنیده ای و از کنار من گذشته ای و باز هم به من خبر نداده ای...؟!

باورم نمی شود...!


پی نوشت:

الهی... لاتَکِلنی إلی نَفسِی طَرفَةَ عَینٍ أبَدا

مرا به حال خود رها مکن...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۳۸
امیرحسین رعایی

هر بار - از تو - بی قرار نوشتم

این بار...

ای باوفا

بی قراریم کجاست؟!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۳۱
امیرحسین رعایی
مرا با تو

نظرها هست،

گاه گاهی...

تو را با من

نظرها هست

هر گاهی...

***

راستی

چه خوشبخت است

آن بی قرار که سرشار نگاه تو گشته ست...

راستی

چه خوشبختم

که سرشار نگاه تو...


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۳ ، ۲۳:۲۷
امیرحسین رعایی

من دل پریش تو ام

بی قرار تو

یک عبد دل شکسته و هرچند بی وفا...

***

ای باوفا!

بنگر مرا، که غریب و شکسته ام

بنگر مرا

که عدل تو است و خرابه ام

***

پی نوشت:

بی قرار تو شدن خوشبختیست...


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۰۲
امیرحسین رعایی

مدام می گویند "دوری و دوستی"...

نمی خواهم!

"دوری و دوستی" نمی خواهم!

وقتی تو به من اینقدر نزدیکی...

"و نحن أقرَبُ إلیهِ مِن حَبلِ الوَرید" (سوره مبارکه ق، آیه شریفه 16)

و ما از رگ گردن او به او نزدیکتریم.



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۳ ، ۰۰:۴۱
امیرحسین رعایی

آخر رسید

روز خوب آرزوهایم...

***

خدای خوب...

مگذار که آرزوهایم از کفم روند...


پ.ن:

روز خوب یعنی

با تو باشم

فقط...

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۳۵
امیرحسین رعایی

با تو دیگر هیچ نمی خواهم

هیچ...

حالا می بینی چقدر خوشبختم... ؟!


پی نوشت:

باور کن

هیچ چیزی بدون تو برایم معنا ندارد


پی نوشت 2:

این ها را می نویسم

تا که یادم بماند

خوشبختی هایم را...

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۰۷
امیرحسین رعایی

قرار با نگاه تو،

در آسمان...

***

آسمان!

قاصدک هواییت شدست...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۱۶
امیرحسین رعایی

قاصدک

چشم به راه یک نسیم

در التماس لحظه هایی از نگاه دشت، مانده است

بی خبر؛

در انتظار یک نگاه تو

چشم به در؛

مانده است

راستی،

ای وسیع تر ز دشت، ای وسیع تر ز بیشه ی نگاه قاصدک

ای فراتر از نسیم

ای تمام آرزوی هر که بی دلت شدست

می شود خبر دهی به قاصدک ؟!


پ.ن:

الهی، کفی بی عزا أن أکون بک عبدا، و کفا بی فخرا أن تکون لی ربا،  الهی انت کما أحب فاجعلنی کما تحب(امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام)

الهی، لا تکلنی الی نفسی طرفه عین أبدا


پ.ن:

قاصدک چقدر حرف با تو دارد...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۱۷
امیرحسین رعایی

چقدر "تو را ندیدن"هایم در این یک سال زیاد بود...

خداوندا

حلالم کن...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۳ ، ۲۲:۰۲
امیرحسین رعایی

راستی

من از دل آسمانِ با تو خواستم،

ببین چگونه در زمین بی تو مانده ام...


پ.ن: زخم دل به استخوان رسید...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۳ ، ۰۲:۱۸
امیرحسین رعایی

أسئَلهُ کَشفَ ضُرّی1...

مگر کس دیگری نیز دارم؟!


1الهی و ربّی من لی غیرک أسئله کشف ضرّی و النظر فی أمری؟! (ای خدای من و پروردگار من، جز تو چه کسی را دارم که ضررهای من را رفع کند و در کارم نظر کند؟!)

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۳ ، ۱۹:۵۳
امیرحسین رعایی

به حال خود نظر نما،

که تو کریم و من گدا...


پ.ن:

إنَّ لَنا فیکَ أمَلاً طَویلاً کَثیرا...

ما درباره ی تو آرزوی دراز و بسیاری داریم...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۲۱:۳۵
امیرحسین رعایی

دل مرا ببین...!

نگاه کن دل مرا،

همین...


پ.ن:

بی نگاه تو می میرد...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۲۰:۰۱
امیرحسین رعایی

نوشتم: "دلم فقط هوایی تو است"

و دستم لرزید،

از ترس نبودن "فقط" ...


پ.ن:

دلم هوایی تو است...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۰۱:۲۱
امیرحسین رعایی

پرواز

همیشه زیبا نیست...

اگر  یاد تو از پیش چشمانم پر زند ویران می شوم...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۰۵
امیرحسین رعایی

باز

امروز

دوباره

به حجم آسمان هوای تو دارد دلم، هوای تو دارم؛

سری به این خرابه ها نمی زنی؟!

... سری به این خرابه ها بزن . . .

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۱۶
امیرحسین رعایی

شهر؛

چه تنها،

بی تو...


پ.ن:

جمعه ای بی تو گذشت،

شهر ما مانده و یک هفته پر از تنهایی...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۵۲
امیرحسین رعایی

سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند

اما بگو

دلی را که درد می کند چطور؟!


پ.ن:

فکری به حالم کن...

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۵۴
امیرحسین رعایی

وقتی تو حتی از یک نقطه نیز آگاهی

کاش حتی یک نقطه اضاف نگذارم... مبادا بگویی زیاد نوشته ای!


پ.ن:

گاهی نباید چیزی نوشت؛

گاهی یک سلام،

گاهی یک سلام و یک کلمه؛

و چه شیرین است که به خاطر او بیش از این ننویسی...


پ.ن2:

خدایا کمکمان کن...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۵۹
امیرحسین رعایی

ای آسمانی ترین!

حالا که گفته اند باید عاشق شوی،

چه کنم با دلی که حسرت تو دارد...؟!

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۴:۰۹
امیرحسین رعایی

حالا که نیستی

دلم عجیب گرفته است...

و چه سخت است با چنین حالی از تو بخواهم که برگردی...


پ.ن:

دلم هوایی ندارد

ای کاش هواییَش کنی...


پ.ن2:

سلام من به تو ای صاحب دلم، صاحب زمان...


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۰۵
امیرحسین رعایی