به طعم گندم

با تمام تلخی همیشگی؛ گندم پدر هنوز روی خوشه است، روی خوشه هاست...

بسم الله الرحمن الرحیم
در نبود تو
می نویسم از برای تو
از برای گریه های شامگاه تو...

می شود برای ما دعا کنی
آن زمان که می چکد
قطره های اشک از دو دیدگان تو
بعد دیدن کار های ما،
در نبود تو...؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر هایم
همه ناتمامند
آخر
در انتظارند تا "تو" تمامشان کنی
ای پایان خوش تمام آرزو ها . . .

آخرین نظرات

۳۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرگ» ثبت شده است

زندگی بدون تو

باز هم نگارش غلط برای جمله ها

زندگی بدون تو

باز نیز دوباره جمله های من که همچنان نیز هم غلط نوشته گشته بود

زندگی بدون تو

نوشته ای که نقطه ای نداشت

زندگی بدون تو

نوشته ای که همچنان ادامه داشت ...


پی نوشت:

کلاغ قصه خانه داشت...

دارد همچنان؟!


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۳ ، ۲۳:۳۰
امیرحسین رعایی

بوته های ناب شقایق

در هوای پاییزی

اندک، اما یافت شدنی...

***

می گفت:

بهار که گلستان است، چرا اینقدر خود را سرگردان پاییز می کنی؟!

گفتم:

شقایق ناب آن است که پاییزش بهاریست

و او ناب می خواهد

گلستان را...

***

ببین...

این ها همه از نبود توست

اگر بودی

نه دنبال پاییز بودیم

نه دنبال شقایق

اگر بودی

همه بهار، همه شقایق، همه تو...


پی نوشت:

سخت است دیدن درختان تنومند و گل های لطیفی که پاییز را پژمرده می شوند...

ای پایان خوش آخرین پاییز دنیا

دنیایمان را دریاب...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۳ ، ۰۱:۲۰
امیرحسین رعایی

می ترسم از روزی که گل پژمرده گردد؛ باغبان باز نگردد...


پ.ن:

جمعه جمعه پیر می شویم...

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۲:۴۴
امیرحسین رعایی

فکرش را که می کنم لرزه بر اندامم می افتد:

من نتوانم ذکری از تو بر زبانم آورم

و با حسرت به اطرافیان نگاه کنم که همگی ذکر گویند... " بـه عــزّت و شــرف لــا الــه الــا الـلّه . . . "


پ.ن:

و ما لی لا أبکی؟! و لا أدری الی ما یکون مصیری...

( و چرا گریه نکنم...؟! در حالی که از سرنوشت خود بی خبرم... )

مناجات ابوحمزه ثمالی - امام سجاد علیه السلام.

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۳ ، ۲۳:۲۱
امیرحسین رعایی

مــن مـُـــرده امــ

هــمـــچــــون درخـتـــان پـــایــیــــزی

در نــبــود بـهـــار...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۲ ، ۰۵:۲۱
امیرحسین رعایی

حسی ست غریب

نفس کشیدن

راه رفتن

و حرف زدن

وقتی که مرده ای...


پی نوشت:

من دلم روشن است، یک روز با نگاه او زنده می شوم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۲ ، ۱۶:۴۱
امیرحسین رعایی

کم کم به روی هم آیند چشمان تیره ام

گویا که دوری تو خسته کرده شان...


پی نوشت:

کی شود

که چشمانم

نظر اندازند به تو...؟!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۲ ، ۰۱:۱۰
امیرحسین رعایی

باشیم

یا نباشیم

این دنیا بوده و خواهد بود!


پی نوشت:

نزدیک است که نباشیم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۲ ، ۱۸:۵۸
امیرحسین رعایی

می گفت:

تو چقدر مردی

تمام این دنیا را رها کردی برای آخرتت

پاسخ داد:

تو از من مرد تری

که تمام آخرت را رها کردی برای این دنیا...


پی نوشت:

چقدر مردانگی هایمان زیاد شده است...!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۴:۳۶
امیرحسین رعایی

آنگاه که از تو برای ما

نه دیدنی باشد

و نه شنیدنی

چیست زندگی هامان

جز مرگ...؟!


پی نوشت:

دیدن و شنیدن همیشه با چشم و گوش نیست... گاه با دل است!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۴۶
امیرحسین رعایی

تا چشم بر هم گذاشت

روزش شب شد

و باز چشم بر هم گذاشت

اما دیگر شبش روز نشد . . .!


پی نوشت:

در چشم بر هم زدنی از دنیا می رویم...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۲۳
امیرحسین رعایی

چه تلخ است

سرنوشتی

که دیدار "تو" در آن نباشد...

یابن‌الحسن

بیا و نجاتمان ده ازین سرنوشت های سیاه...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۱۲
امیرحسین رعایی

سالنامه های ما هیچکدام باطل نمی شوند
همه بایگانی می شوند
. . . الی یوم الوقت المعلوم . . ..حجر 38.. . .


(@سال 91)

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۴۴
امیرحسین رعایی

حالا دیگر

عالم مانده است و

جانی

که ترس است

در نبودت

بر لب آید...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۲۵
امیرحسین رعایی

برخی روی خاکند

اما از تمام دنیا پایین ترند

و برخی زیر خاک

و از تمام دنیا بالاتر...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۰۵
امیرحسین رعایی

این زمین باز چه دلگیر شدست

این هوا باز نفس گیر شدست

عالمی دیگر از این عالم رفت

از غم دین دو جهان پیر شدست


وفات آیت الله خوشوقت را به تمام مسلمین جهان تسلیت عرض می کنم

آجرک الله یا صاحب الزمان

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۱ ، ۱۲:۰۳
امیرحسین رعایی

نکند روزی رسد

من بمانم

یک زبان بند آمده

و نکیر و منکر

خدایا...

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۱ ، ۲۱:۰۷
امیرحسین رعایی

چمدانش را بست، گفت می خواهم به سفر بروم

پرسیدم: کجا به سلامتی

_یه جای خوب! تو هم چمدونت را ببند...

_من دیگه واسه چی؟ من که قصد سفر ندارم

_هممون مسافریم، قصد هم نداشته باشی به زور می برنت، اگه از قبل چمدونت رو نبندی برات سخت تره!


( چمدانمان را که می بندیم نباید زیاد سنگینش کنیم...

یک کفن کافیست

بار اضافی که نمی گذارند ببریم، تازه جریمه هم دارد! )


۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۱ ، ۲۳:۵۹
امیرحسین رعایی

سایه ام بوی مرگ می دهد

انگار

مرگ

سایه سایه با من آمده است...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۱ ، ۲۳:۰۲
امیرحسین رعایی

نمی گویم تعطیل است

دل که تعطیل نمی شود

فقط

حالش خوب نیست

غم زده است!

هنوز باورم نمی شود امید جان...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۱ ، ۱۶:۴۵
امیرحسین رعایی

حالا که به آسمان رفتی

یادت باشد

این پایین یک عده دلتنگ تو می شوند

گه گداری به آنها سر بزن...



( تقدیم به دوست عزیزم امید غفارلو که لحظاتی پیش خبردار شدم پدرشون فوت کردن، جهت شادی روحشون فاتحه و صلوات )

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۱ ، ۱۶:۰۸
امیرحسین رعایی

آلودگی هوای تهران از دود نیست

این شهر

یک عالم از دست داده

که اینقدر هوایش گرفته است


( شادی روح آیت الله مجتبی تهرانی صلوات )


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۱ ، ۱۱:۱۶
امیرحسین رعایی

مرگ واقعی

آن زمانیست

که دیگر خدا را نبینی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۱ ، ۱۶:۲۹
امیرحسین رعایی

زندگی

یعنی

آمادگی برای مرگ

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۱ ، ۱۸:۳۸
امیرحسین رعایی
فاصله زیادی نیست
شاید یک قدم
شاید هم صد قدم
اصلا شاید به قدم نرسد
فاصله من و تو تا مرگ
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۱ ، ۱۵:۵۷
امیرحسین رعایی

یه روز می رسه که بهمون می گن

برگه ها بالا

دیگه هیچ کس چیزی ننویسه

وقت قیامته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۱ ، ۲۲:۵۲
امیرحسین رعایی
چه دنیاییست
چه تن هایی بودند
که الان تنها، زیر خاکند
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۱ ، ۱۰:۵۴
امیرحسین رعایی
دنیا که می روی
مراقب باش چه می خری و چه می فروشی
جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۱ ، ۱۶:۲۹
امیرحسین رعایی
اینجا آمده ایم که تجارت کنیم
وگرنه ما مال اینجا نیستیم
باید برگردیم پیش همانی که از اوییم

( امام علی علیه السلام: دنیا برای اولیای خدا محل تجارت است )
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۱ ، ۱۳:۴۴
امیرحسین رعایی
خدایا یک سوال
در جهنمت می توان اشک ریخت؟
یا این که جرم است؟
یا هنوز اشک بیرون نیامده خشک می شود؟
می شود بگذاری اگر آنجا رفتم چشمانم ببارد؟!
.
آخر می دانی
اشک ریختن آرامم می کند.
شاید اینگونه راحت تر فراقت را تحمل کنم.
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۱ ، ۰۳:۱۸
امیرحسین رعایی