به طعم گندم

با تمام تلخی همیشگی؛ گندم پدر هنوز روی خوشه است، روی خوشه هاست...

بسم الله الرحمن الرحیم
در نبود تو
می نویسم از برای تو
از برای گریه های شامگاه تو...

می شود برای ما دعا کنی
آن زمان که می چکد
قطره های اشک از دو دیدگان تو
بعد دیدن کار های ما،
در نبود تو...؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر هایم
همه ناتمامند
آخر
در انتظارند تا "تو" تمامشان کنی
ای پایان خوش تمام آرزو ها . . .

آخرین نظرات

۴۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

باز هم نوروزمان بدون تو گذشت

و باز هم

روزمان

"نو" نشد!


پی نوشت:

یادت می آید سال گذشته را؟! می خواستیم نوروز آینده را با او جشن بگیریم... می خواستیم دیگر روزهایمان "کهنه" نباشند!

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۱ ، ۱۶:۲۰
امیرحسین رعایی

امان از دل مهدی
وقت
دیدن
در
و
دیوار
. . .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۵۶
امیرحسین رعایی

کودکی که گم شود

بهتر از مادرش

چه کسی می تواند پیدایش کند؟

. . .

مادر

پیدایم کن

که در این سیاهی ها

گم گشته ام

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۱ ، ۱۰:۱۷
امیرحسین رعایی

چادرش را بوسه زد و گفت

یادت باشد

من

می روم

تا حجابت بماند

. . . و پرواز کرد!


پی نوشت: چه کرده ایم با شهدایمان؟!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۱ ، ۱۹:۰۸
امیرحسین رعایی

با بهاری که می گویند کاری ندارم

بگذار پاییزشان را بهار صدا کنند

اما

یک روز

بهارمان

می آید...

الهم عجل لولیک الفرج

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۵۸
امیرحسین رعایی

شاید

نخواستی

آنجا - پیش حجت تو بر روی زمین

شهید شوم

و شاید

کار های مهمتری بر روی دوشم گذاشته ای

که باید تمامشان کنم...


پی نوشت:

سلام مجدد، بنده برگشتم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۴۶
امیرحسین رعایی
شاید آخرین پست باشد
شاید هم نه!
به هر حال
حلال کنید
عازم کربلا هستم
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۱ ، ۱۶:۰۴
امیرحسین رعایی
می گفت در کربلا بمان، برنگرد...
می گویم
برای در کربلا ماندن
باید
حسینی بود
کاش حسینی باشم...
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۱ ، ۱۳:۴۴
امیرحسین رعایی

باور

نمی کنم

عمری چشم انتظاری

دارد به سر می آید

و من

ک ر ب ل ا

ی تو را

به زودی

می بینم... ( ان شاءلله )


ان شاءلله فردا عازم کربلا هستم، حلال کنید.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۲۷
امیرحسین رعایی

حالا دیگر

عالم مانده است و

جانی

که ترس است

در نبودت

بر لب آید...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۲۵
امیرحسین رعایی
چهار سال پیش
در دفاع از او
از دیگران
تیرها خوردیم
و حالا
از خود او
تیر ها می خوریم...
پی نوشت: کاش راه دیگری برای مزد دادن به حمایت هامان انتخاب می کردی...
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۳۱
امیرحسین رعایی
خیالت
مانند کشتی ای
در سرم شناور شده است...
کجایی ای نوح کشتی نجات ما؟!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۱۴
امیرحسین رعایی
عشق را
اینگونه بخوانید
ع ش ق
در شلمچه
عشق را
قطعه قطعه کردند...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۳۰
امیرحسین رعایی
حواست هست
که
گل زهرا
دل واپس ماست؟!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۱۰
امیرحسین رعایی
به عزتت قسم
نیافته ام
لذتی بالاتر از با تو بودن
مال آن ها باشد
تمام لذت های دنیا
لذت مناجاتت از آن من
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۱ ، ۱۶:۱۹
امیرحسین رعایی
. تقویممان پر از نبودن توست

.  آه

.             پس

.     تو

.                        کی

.   می آیی؟
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۱ ، ۰۹:۳۰
امیرحسین رعایی

نور این سرزمین از خود نیست

از آسمان

نور می بارد

به زمین

در سرزمین نور...


السلام علیکم یا شهدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۱ ، ۱۰:۰۳
امیرحسین رعایی

شهدا...

می گویند دعوت کرده اید مرا

اما می دانم لیاقتش را ندارم

هر لحظه منتظر حادثه ای هستم

که مرا از آمدن باز دارد

تا بفهمم هنوز دعوت نشده ام...


پی نوشت:

قراره ان شاءلله فردا برم راهیان نور. اگه مشکلی پیش نیاد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۰۲
امیرحسین رعایی
می ترسم راهت کلافه شود
بس که چشمانمان را به آن می دوزیم
و باز دوخته ها را جدا می کنیم
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۱ ، ۰۰:۰۴
امیرحسین رعایی
باز
من
و
درب خانه ات...
خدایا... جان مادرم فاطمه (س) بگشای درب را
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۱ ، ۲۳:۵۱
امیرحسین رعایی

کاش

لحظه ای

برنگردد

نظر ارباب

از ما...


السلام علیک یا حسین بن علی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۱ ، ۱۸:۱۷
امیرحسین رعایی

تمام افتخار

و حماسه شان

مقابل شکست هایشان از ایران

فرار شش نفر است...


( @فیلم ضد ایرانی آرگو، برنده جایزه اسکار )

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۵۱
امیرحسین رعایی

تمام رنج ها را تحمل کرد

آخر می دانست

یک روز

می آید

دوای درد پهلویش...


پی نوشت:

أین معز الاولیا و مذل الاعداء؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۳۹
امیرحسین رعایی

غروب ها

همه رنگ دارند

سرخ و نارنجی و زرد

اما نمی دانم

چرا

غروب جمعه ها

خاکستریست...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۱ ، ۲۰:۳۳
امیرحسین رعایی

مجنون را بیاورید

تا ببیند لیلی مرا...

که هزاران نفر را

بی دیدن رویش

شیفته ی خود کرده است

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۱ ، ۰۰:۲۹
امیرحسین رعایی

این روز ها

در کوچه های کنعان

صدای پای باران می آید

گویی یوسفی در راه است...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۱ ، ۲۲:۴۹
امیرحسین رعایی

شرمنده ایم آقا

آخر

دفتر اعمالمان

پر از قطرات اشک شما شده است

و شاید

پر از آه هایتان

بعد گریه ها...


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۳۴
امیرحسین رعایی

می گویند

از دعای گربه سیاه

بارانی نمی بارد

اما می دانم

خدای من کریم است...

پس دعایت می کنم:

اللهم عجل لولیک الفرج

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۱ ، ۲۲:۰۰
امیرحسین رعایی

می گویند دنیا را نخواهید

اما به این حرف ها کاری ندارم

من دنیا را می خواهم

یابن الحسن... دنیای من تویی مولا...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۴۲
امیرحسین رعایی

برخی روی خاکند

اما از تمام دنیا پایین ترند

و برخی زیر خاک

و از تمام دنیا بالاتر...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۰۵
امیرحسین رعایی