فردا
تو / کنار کعبه...
...چه غوغایی شود!
پی نوشت:
کاش فردا غوغا شود...
فردا
تو / کنار کعبه...
...چه غوغایی شود!
پی نوشت:
کاش فردا غوغا شود...
نمی گویم راه نیست؛
هست...
اما
کاش پاهایم به راه می افتادند؛
راه خانه ی تو . . .
عمل هامان که به تو نزدیک نیست
اگر زبانمان هم از تو دور شود
دیگر چه می ماند از ما؟!
بیچاره این دل
که سکانش
به دست من افتاده است...
پی نوشت:
خدایا... دلم تو را می خواهد... کمک کن که به سمت تو آیم
چه دل نشین بود
آن زمان
که قدم به قدم
سمت حرم تو می آمدم...
پی نوشت:
دلتنگ کربلام... :((
شعر هایم
همه ناتمامند
آخر
در انتظارند تا "تو" تمامشان کنی
ای پایان خوش تمام آرزو ها. . .
می خواهم
شعری شوم سپید
تا تو مرا بسرایی
ای حسرت همه لحظه های من
چشم های تو،
ای فرزند فاطمه(س)...
دلم
برای خورشید
تنگ شده است . . .
. . . اندازه ی تمام کبوتر های حرمش
پی نوشت:
اطلبنا لزیارتک یا مولای...
فقط "تو" می توانی
درک کنی
حال روز مرا
در دوری تو...
بیا و ما را از غربت نجات بده
هر چند که
می دانم
غریب تر از تو کسی نیست. . .
در این زمانه
چقدر ساده شده است
فکر کردن
به روزی بدون تو . . .
یابن الحسن!
من را ببخش
که گوش هایم را
برای شنیدن جواب سلامت
آماده نکرده ام؛
السلام علیک یا بقیةالله . . .
حرف ها می زنیم برای تو
جمله ها می نویسیم درباره ی تو
اما خودت که می دانی
این حرف ها / هیچ کدام / برای ما
مولا نمی شود...
می دانم
حتی اگر من نخواهم
باز هم سر می زنی
به این دل درمانده...
پی نوشت:
چه رسد به زمانی که بخواهم...
نرسیدن ها
همه حکایت دارند
که مشکلیست در این خواستن ها
مگر می شود کسی تو را بخواهد و نرسد؟!
تو هم
مانند فرزندت - مهدی(عج) -
در بین یارانت غریب بودی،
ای همسر فاطمه(س)...
جای دوری نمی رود
دعایی
در قنوت
سحر هایت
برای منتظران...
دعایمان کن مولا
برگ و بار این درخت همه از توست
مبادا
پاییزش را بخواهی
خدای من...
چه تلخ است
سرنوشتی
که دیدار "تو" در آن نباشد...
یابنالحسن
بیا و نجاتمان ده ازین سرنوشت های سیاه...
تو از همان اول هم مال خدا بودی
ما لیاقت نداشتیم
و
خدا / تو را / پس گرفت...
آه...
امان از دلی که حتی لیاقت لحظه ای دیدار هم ندارد...
چیزی نمی خواهم
همین که "تو" پشت من باشی
از تمام دنیا بی نیازم می کند...
باز
پنجره را باز کردم
پرندگان همه بودند / جز تو
آه... باز فراموش کردم
که باید
همیشه
در انتظار تو
پنجره ام باز باشد
گل نرگس...
چرا باید
تلخی ها را
شیرین بچشیم؟؟
چه بر سرمان آمده است؟ . . .
دست بر نمی دارد
از سر من
خیال تو
کجایی آخر آقای مـــــــــن...
می دانیم که شاهد و ناظری
چه می شود
غایب می پنداریمت
و دور از چشمانت...
پی نوشت:
کاش نبینی کارهایمان را
کاش دلت نشکند
یابن الزهرا...